پسرکم هرروز داره بزرگتر میشه
دلم میخواد درسته قورتش بدم
بس که نمکه و تپلیه
هفته پیش دوست جان رفته بود شهرشون
زنگ میزدم جواب نمیداد
هی داشتم به جون همسر از میزدم که دختره برداشته بچمو برده
تلفنم جواب نمیده
خیلی بهش وابسته شدم
همش دلم میخواد بچسبم بهش
گامبالوی من
دیشب حقوقمونو ریختن
همون لحظه شروع کردم به خرید کردن
همسر میگه دو دقیقه صبر کن بشینه تو حساب، خستگی درکنه بعد
واسش پیرهن و سوئیشرت خریدم
میگم کادوی تولدته ها
دوباره قرار نیست چیزی بخرم برات، بعدا مثل روز مرد نگی هیچی نخریدی
دلم میخواست یه کارت با موجودی نامحدود داشتم همش خرید میکردم
از فردا باید دوباره برم بیمارستان
دوست ندارم
از بچه ها بدم میاد، از استادا بدم میاد
دلم نمیخواد مریض ببینم
دوست دارم بشینم خونه، بچسبم به بخاری
درس نخوندم
مریض جمع نکردم واسه پایان نامه
نمیدونم قراره چه گلی به سرم بگیرم
بیمار ام اس نمیشناسید شماره منو بهش بدید؟
خودم استرس دارم همسر هم هی بدتر میکنه
داشتیم حرف میزدیم پسرک میگه من در از جذابیتم
میگم اگه جذاب بودی که میتونستی بری دختر پولدار پیدا کنی، منو نمیکرفتی
الآنم با پولش راحت پامیشدی میرفتی جایی که میخواستی
خیلی ناراحتم که پولدار نیستم
هرچی حساب کتاب میکنم میبینم زورمون به تورم نمیرسه
هزار سال دیگه هم قراره اینجا بمونیم
آقا من نمیخوام اینجا بمونم
نمیخوام اینجا بچه دار بشم
خدا لعنت کنه کسایی که باعث شدن به این وضع بیفتیم
بلاگفا بالا نمیاد برام
نگران جانام
امیدوارم خوب باشه حالش
هدیه عزیزم که میدونم حال خوشی نداشت قبل از این اوضاع
مامان خانومی جون
لیلی رز
فاطمه ها
دوستای دیگه
خبر بدین از خودتون بهم
یکی اینجا مینویسه
که فکر میکنم قراره مغزش رو کاملا نو و آکبند تحویل خدا بده
اسمش هم شاید آورده باشم
ولی هربار به روز شده ها رو میبینم و میخونم
حالم ازش بهم میخوره
با این الفاظی که استفاده میکنه نه تنها از کسایی که بهشون اعتقاد داره دفاع نمیکنه بلکه بیشتر داره همه رو از اونا و خودش متنفر میکنه
من که خودم اصلا دلم نمیخواد براش کامنتی بذارم
بهرحال از قدیم گفتن نرود میخ آهنین در سنگ
از اونجایی که این چند وقت تنها تفریحم خوندن وبلاگ ها بوده
هی درموردشون نظر میدم
همونی که رامین میدونه
از وقتی یه پست خاصش رو خوندم
با خودم گفتم اگه فردا روزی بچه دار شدم قطعا تو خونه دوربین میذارم
بدون اینکه خبر داشته باشه
شاید از نظر بقیه مریض روانی به نظر بیام
ولی واقعا تصور اینکه مثلاً یه تایمی برم سفر و ندونم بچم چه فضولاتی نوش جان کرده رو ندارم
همیشه یکی از ترس هام برای مهاجرت اینه که بچکم رو قراره با چه فرهنگی بزرگ کنم
ولی الان فهمیدم اینجا شاید بدتر هم باشه
( همه کارای مهاجرتمون جور شده فقط مونده که من اوکی بدم )
خوشحالم که همه عمرم فقط درس خوندم
چون دارم به این نتیجه میرسم که تو هیچ چی دیگه استعداد ندارم
اینکه تو یه هفته بیشتر از دو کیلو کم کنی یکم عجیب نیست؟
اونم درحالیکه تو اون هفته سه تا شیرینی خامه ای خوردی ؟
فکر کنم ترازو خرابه ، هرچند تازه خریدمش
دلم خرید اینترنتی میخواد
دلم میخواد موهامو رنگ کنم
کراتین کنم
برم کاشت ناخن بذارم
بعدم با فاخر عزیزم برم بیرون
از همه عالم و آدم حرف بزنیم
انقد که این دختر خوش انرژیه
شاید خیلی خودخواهانه باشه که کسی تو این شرایط ریلکس باشه
ولی خب من هستم
نمیتونم بذارم برنامه هام بهم بریزن
درسمو خوندم، قویتر از قبل
رژیمم رو حفظ کردم ، سخت تر
سنتور تمرین کردم ، بهتر
به وسواسم غلبه کردم، بیشتر
همیشه برای اینکه بتونم درس خوندن رو شروع کنم مجبور بودم همه جا رو برق بندازم
ولی الان چند وقته رها کردم
با همون ظرفهای تو سینک و میز پر از آت آشغال شروع میکنم به خوندن
برای بقیه شاید اصلا مهم نباشه ولی واسه من هست
چون از همه چی عقب میمونم
با توجه به قطعی نت از اوضاع هیچ خبری ندارم
ولی میگن همه چی تموم شده
مشکل اینه که واسه کسایی که داغ دیدن هیچی تموم نمیشه
بقیه میگن کرونا تموم شده
ولی واسه کسی مثل من نه
هیچی هیچوقت تموم نمیشه
انارهایی که پست های قبل بهشون اشاره شد رو دیروز دون کردم
بیشتر از پنج کیلو انار
ولی دریغ از اینکه به دونه ازشون خورده باشم
گذاشته بودم تو یخچال که امروز بخورم
کالریش رو حساب کردم دیدم نمیتونم
باز جایی نیست این متوهم برگشته اینجا
رامین میدونه کی رو میگم
استرس امتحان بورد اگه نکشتت، قویترت میکنه
بسیار افتان و خیزان دارم جلو میرم
ولی نسبت به قبل بهتره
هرچی شد، شد
چیزی که بیشتر ازش میترسم پایان نامهس
با این وضعی که پیش اومده اصلا نمیتونم مریض بگیرم
قرار بود یکی از اساتید که کانال تلگرام داره و همه اعضاش بیمار ام اس هستن ، پیام بذاره و شماره منو بده که باهام تماس بگیرن
که زدن تلگرام رو پوکوندن
خدا لعنتشون کنه
در حالت کلی قطع کردن اینترنت به نفعم شده
چون وقتمو پای فیلم و یوتیوب نمیذارم
و به جاش درس میخونم
ولی تو این دوره و زمونه بنظرم دیگه اینترنت جزو حقوق اولیه س
که به لطف دوستان ما ازش محرومیم
عوضش اگه گفتین چی داریم؟
پ.ن : دلم میخواد وبلاگ قبلی رو باز کنم ولی بخاطر نبود نت احتمالا همون فرد نامحترم همین حوالیه