باز یادم انداخت
نشستم گریه کردم
میدونم خیلی مسخره س
ولی نمیتونم تحمل کنم
هربار یادش میفتم عمیقأ ناراحت میشم
با هیوا بد حرف زدم
عصبی که میشم نمیفهمم چی دارم میگم
معذرت خواهی کردم ولی انگار یواش یواش چوب خطم داره پر میشه
تقصیر خودشه
من با هزار بدبختی سعی میکنم یادم بره
یه چیزی میگه یادم میفته
عصرا از پیاده روی که برمیگردم پخش زمین میشم و تا یه ساعت حتی حال عوض کردن لباسامم ندارم
روزی چهار کیلومتر راه رفتن شاید واسه بقیه شوخی باشه
ولی برای آدم تنبلی مثل من واقعا سخته
هرروز به هزار دردسر خودمو از خونه میکشونم بیرون
اگه زندگیم نظم نداشته باشه میمیرم
از اینکه هیچ روتینی تو زندگیم نباشه متنفرم
تا شروع کار جدید باید یه چیزی جایگزینش باشه
فعلا با همین سرمو گرم میکنم
از دست دوستمه عصبانیم
خیلی زیاد
میدونم ناراحته
حق هم داره
کسایی که از اون پایین تر بودن قبول شدن و اون نه
منم بودم ناراحت میشدم
( راستش من همین الآنم از این بابت ناراحتم چون فکر میکردم رتبه میارم و حداقل از این بابت یه فرقی باهاشون دارم ولی خب متاسفانه دنیا همیشه اونجوری که ما میخوایم نمیچرخه)
ولی خب آخه یه روز، دو روز، یه هفته
الان تقریبا دو هفته س نتایج رو دادن
و دیگه از اونموقع جواب هیچ کدوم از ماها رو نمیده
این رفتار واقعا از یه آدم بالغ بعیده
حالا اگه من این کار رو میکردم میگفتن حسوده اله بله
خب دیگه شده
حداقل شانس اینو داره سال بعد دوباره آزمون بده و رتبه بشه
من خودم ترجیحم این بود قبول نشم، سال بعد آزمون بدم و شانسمو امتحان کنم دوباره
قبل امتحان هرچی به همسر و اساتید التماس کردم که نمیخوام برم حرفامو گوش نکردن
الان هم واقعا ناراحتم
ولی هیچ کاری ازم ساخته نیست
گریه هامو کردم
جیغ و داد هامو هم زدم
به جاش سعی میکنم از این به بعد تو کارم اشتباهاتم رو کم کنم
کاریه که شده
شاید IQ بالایی نداشته باشم ولی تلاشمو میکنم
هربار تلگرام رو باز میکنم و اون کله گنده رو اون بالا میبینم روانم بهم میریزه
من اینستا ندارم که این چیزا رو نبینم
چرا استوری ها رو ریختن تو تلگراما؟
شب تو گوشیش شات ستاره رو هم دیدم
میگم از ستاره کمتر بودم ؟
باز گریه گریه گریه
میگم سال بعد واسه تو رو هم باید ببینم و دوباره زار بزنم
میگه میخوای نیارم ؟
میگم نه، مگه از ستاره و فلانی خنگتری؟
میگه خب چیکار کنم
میگم بیا امشب بمیریم
نمیاد
کاش تنهایی میمردم
هی میگه اونا رشتشون فرق داره
تعدادشون زیاده
هیچ کدومشون هم درس خون نیستن
به زور بغلم میکنه
برو کنار تو هم خنگی نشی
تا آخر عمرم دیگه تو هیچ آزمونی شرکت نمیکنم
باشه عزیزم
حتی گواهینامه هم نمیخوام بگیرم
نگیر اصلا
بچه هم نمیخوام
چرا
ژن خنگیمو نمیخوام بهش بدم
گریههههههههههههههههههههههههه
حالم از خودم بهم میخوره
الان واقعا فرق من با میم و شین چیه؟
نفیسه که اون سال اول شد
هر جوری حساب میکردم من ازش خیلی سرتر بودم
هنوزم هستم بنظرم ( با تمام اعتماد به نفس فروریختم)
نشد که بشه
دیگه نمیتونم
دیگه نمیتونم
مغزم درد میکنه
انقد گریه کردم سرم داره منفجر میشه
مامانم از صبح چندبار پیام داد که زنگ بزن
اعصابمو خرد میکنه
بهش میگم وقتی زنگ نمیزنم بهت یعنی حالم خوب نیست دیگه
دست از سرم بردار
باید حتما زر زر هامو منتقل کنم ؟
پشت تلفن کلی بد و بیراه گفتم
هیچی مسکن تو خونه نداریم
دلم یه داروی خواب آور میخواد
وقتایی که حالم بده بدون دارو نمیتونم بخوابم
نیاز دارم بخوابم
تمام سلول های بدنم دارن زق زق میکنن
دلم خواب میخواد
عمیق
انقد که بیدار نشم
از بعد بابا دیگه هیچی مثل قبل نشد
منم نتونستم مثل قبل بشم
حتی یکبار
انگار هرچی داشتم بخاطر اون بود
هر چی که بهش مغرور بودم و میتونستم بشم
همش باهم رفت
دقیقا از شش سال پیش تا حالا هیچی نبوده که باعث بشه خوشحال بشم
بگم بابا نگاه کن
بابا ببین
انگار واقعا اون دنیایی نیست
اگه بود دعاهای بابا حتما جواب میداد
یا نکنه دیگه بابا دیگه برام دعا نمیکنی ؟